شطحيات عموقاسم




2
:: کودک و خدا (قسمت دوم)::

...اما خدا برای اين سؤال هم پاسخی داشت: "فرشته‌ات دست‌هايت را در کنارهم قرار خواهد داد و به تو ياد می‌دهد که چگونه دعا کنی." کودک سرش را برگرداند و پرسيد: "شنيده‌ام که در زمين انسان‌های بدی هم زندگی می‌کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟"
- "فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قيمت جانش تمام شود." کودک با نگرانی ادامه داد: "اما من هميشه به اين دليل که نمی‌توانم شما را ببينم، ناراحت خواهم بود." خداوند لبخند زد و گفت: "فرشته‌ات هميشه درباره‌ی من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت؛ گرچه هميشه در کنار تو خواهم بود." در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهايی از زمين شنيده می‌شد. کودک می‌دانست که بايد به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی يک سؤال ديگر از خداوند پرسيد: "خدايا! اگر من بايد همين حالا بروم، لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگوييد."
خداوند شانه‌ی او را نوازش کرد و پاسخ داد: "نام فرشته‌ات اهميتی ندارد. به راحتی می‌توانی او را مادر صدا کنی." ...
نويسنده‌ای ناشناس

H   O   M   E

پنجره عمو